تبليغاتX
السلام علیک یا صاحب الزمان

“بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”
“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”

تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است. هدف اين مقاله اين است كه اين تصوير از انسانهايي كه خداوند آنها را دوست دارد برمبناي آياتي از قرآن تصوير شود.

همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد. اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد. ولي در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه راستي كه پيامبران نشان داده اند پيروي نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.ش

اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتري دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصايل انسانهاي خوب آشكار شود. شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسانهاي خوب كه در پنج آيه (۲:۱۹۵, ۳:۱۳۴, ۳:۱۴۸, ۵:۱۳ و ۵:۹۳) از آيات قرآن به آن اشاره شده است,نيكوكاري نسبت به بقيه انسانهاست. نيكوكاري مي تواند كمك به انسانهاي فقير, حمايت از يتيمان و يا حتي احترام به پدر و مادر باشد.ش

علاوه بر اين, بر طبق قرآن, انسانهايي كه خداوند دوستشان دارد انسانهايي هستند كه:ش

از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)ش
منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)ش
در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (۶۱:۴)ش
خود را براي خداوند خالص مي كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)ش
از كارهاي بد توبه مي كنند (۲:۲۲۲)ش
به خداوند توكل مي كنند (۳:۱۵۹)ش
و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶) ش

از سويي ديگر, خداوند فردي را دوست ندارد كه:ش

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)ش
متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳)ش
به ديگران بدي كند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰)ش
ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)ش
تجاوزكار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵)ش
اسرافكار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱)ش
ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷)ش
عهد و پيمانش را بشكند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷)ش

منبع:           http://www.parsquran.com/articles/love.htm

+ نوشته شده توسط جوینده در و ساعت |

:: تاثير نماز بر شياطين ::


حضرت علي (ع(
نماز ، كوبنده شيطان است ” (1) در سپيده دم حيات ، هنگاميكه خدا ، انسان ” را آفريد و از روح الهي خويش ، در وجود او دميد ، مقرر فرمود تا همگي فرشتگان مقرب درگاهش ، آدم
ابوالبشر (ع) را سجده كنند .
در اين ميان “ ابليس ” انسان را فاقد لياقت براي مسجود فرشتگان بودن يافت و از فرمان الهي سر بتافت و به واسطه اين تمرد از درگاه الهي رانده شد .
اما “ شيطان با اين كه در بسياري از موارد مترادف با “ ابليس ” معرفي شده است ، از نظر قرآن و روايات ( و با آنچه كه خواهيم گفت از ديدگاه علمي ) با “ ابليس ” به كلي متفاوت است . بدين معني كه “ شيطان ” را مي توان ، عبارت از همه آن نيروها و موجوداتي دانست كه انسان را به گناه كردن وا مي دارند و يا به طور كلي به نحوي از انحاء در انسان ،ايجاد بيماري و مرض مي نمايند .
در اين مورد حتي بسياري از روايات اسلامي را مي توان يافت كه در آنها از ميكروبهاي بيماريزاي انسان نيز با عنوان “ شيطان ” نام برده شده است و حتي مي توان ايجاد بيماريها عفوني انسان را نيز به نوعي ، ناشي از غلبه شيطانهايي به نام باكتري ، انگل ، قارچ ، ويروس ، و .. به حساب آورد . به اين ترتيب ، ابيات مشهور و زيباي زير :
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد
خود را براي سجده آدم رضا نكرد
شيطان هزار مرتبه بهتر ز بي نماز
كو سجده را بر آدم و اين بر خدا نكرد

عليرغم آن كه حاوي مفاهيم عميق در جهت توجه دادن ، به خطر بزرگ بي نمازي است ، از لحاظ به كاربردن كلمه “ شيطان شايد اندكي اشكال داشته باشد ، چرا كه آن موجودي كه در مقابل آدم (ع) حاضر به سجده نشد ،ابليس ” و يكي از فرشتگان الهي بود ، اما شيطان ها موجودات بسيار متعددي هستند كه نه تنها با وسوسه هاي شيطنت آميز خود ، باعث ايجاد بيماريهاي روحي ( گناهان ) و بيماريهاي رواني ( مثل وسواس ) مي شوند ، بلكه بيماريهاي جسمي ( مانند انواع بيماريهاي عفوني ) را نيز ايجاد مي كنند . به هر تقدير ، شايد بتوان “ شياطين ” را بعنوان لشكريان بسيار متعدد “ ابليس ” تلقي نمود .

در شماره هاي اوليه اين مجموعه مقالات از تاثير نماز بر بيماريهاي مختلف ميكروبي ، از جمله عفونتهاي پوست ، دهان و دندان ، دستگاه تنفس ، دستگاه ادراري و .. سخن گفتيم و “ كوبندگي ” نماز را در مورد شياطين عفونت زا ، در انسان بررسي نموديم . اما نكته اي كه در اين شماره خواهيم گفت ، به بحث “ تعادل ناقل هاي عصبي ” كه در شماره گذشته مورد بررسي قرار گرفت مي باشد.
درباره ناقل هاي عصبي با توجه به دانسته هاي جديد علمي گفتيم كه تمام بيماريهاي رواني انسان و حتي گناهاني كه مرتكب مي شود ( بيماريهاي روحي ) تماما بر اثر ايجاد تغيير و تحولاتي است كه در مواد شيميايي موجود در دستگاه عصبي او بوقوع مي پيوندد و بررسي كامل پيرامون اين نظريه تحول شگرفي در تمامي عرصه هاي بشري ، اعم از انسان شناسي و فلسفه و روانشناسي و جامعه شناسي و .. ايجاد خواهد كرد ، چرا كه با اين ديدگاه بوسيله قرص و آمپول و با روش دو دوتا چهار تا مي توان به سراغ مشكلات مزمني كه قرنها بشر را آزرده اند رفت و مثلا ريشه
فساد و فحشاء و دروغگويي و حسادت و .. را بدين طريق خشكاند !
اما همانجا اشاره كرديم كه علم بشر تا رسيدن به روزي كه قادر شود “ تعادل ناقل هاي عصبي ” را به بهترين شكل در وجود انسانها برقرار سازد ، راه درازي در پيش دارد ، اما آيين مقدس اسلام و بخصوص پيشوايان بزرگ مذهب تشيع ، از قرنها پيش ، ضمن قرار دادن “ عدل ” در كنار اساسي ترين اعتقاد ديني خود يعني “ توحيد ” يك جنبه مهم عدل را برقراري تعادل در وجود انسان دانسته اند و براي برقرار نمودن اين تعادل روشهاي گوناگوني پيشنهاد كرده اند كه در صدر اين روشها “ نماز ” قرار دارد . در بحث تعادل ناقل هاي عصبي مي توان با يافته هاي امروزي دانش بشر ، از تعادل خارج شدن برخي ناقل هاي عصبي را ( مثلا با فزوني يافتن يك ماده شيميايي نامطلوب ) منجر به ايجاد اختلالات رواني و يا انحرافات در انسان دانست . بدين معنا كه مجموعه اي از “ مواد شيميايي نامطلوب ” در دستگاه عصبي انسان حضور مي يابند كه او را به يك بيماري رواني مبتلا مي سازند و يا او را به حسادت ، دروغگويي ،
بدبيني و .. وادار مي كنند .
حال با توضيحي كه در آغاز پيرامون “ شيطان ” ارائه نموديم مي توانيم با تكيه بر قرآن و روايات معصومين (ع) اين “ مواد شيميايي بد و نامطلوب ” را مصداق ديگري براي “ شيطان ” بدانيم ، كه همان عامل تمام بيماريهاي جسمي و رواني و انحرافات و گناهان بشر است .
بدين ترتيب عليرغم نقشي كه براي “ شيطان ” در ايجاد بيماريها در انسان ذكر كرديم ، مي توانيم پيرامون آن بخش از مفاهيم قرآني كه به “ امراض قلب ” اشاره كرده است ، يا آن گروه از آيات شريفه الهي كه به بحث پيرامون تاثيرات شيطان بر انسان پرداخته است ، به درك بهتري با مدد توجهات علمي برسيم و بفهميم كه شيطان از چه راهي ممكن است در درون
انسان بيماري رواني يا روحي ( مرض ) ايجاد كند .
در واقع با يافته هاي امروز علم بشر ما مي توانيم نام آن ناقلهاي عصبي نامطلوب و بيماريزا را ، زير عنوان كلي “ شياطين ” بشناسيم . و اين همان اعتقاد به ظاهر ساده و از مد افتاده ايست كه قرنها ، بشر بدان پايبند بوده است و حتي بيماريهاي رواني مثل اسكيزوفرني را ناشي از تسخير انسان به وسيله شياطين و اجنه دانسته است .
اما بديهي است كه علم امروز بشر ، هر روز كه مي گذرد اين شياطين ، يعني همان ناقلهاي عصبي نامطلوب و بسيار ريز را ، از روشهاي دقيق و پيشرفته علمي ، بهتر و بيشتر شناسايي مي كند و به دام مي اندازد و بر خلاف روش گذشتگان كه با جن گيري يا به شلاق بستن بيماران رواني قصد بيرون راندن اجنه و شياطين از وجود آنها را داشتند ، قصد دارد با روش كاملا علمي ، تيشه بر ريشه شياطين دستگاه عصبي انسان بزند . هر چند كه اين رويا شايد در قرنهاي آينده به تحقق بپيوندد.
ولي در اين ميان راه ديگري نيز براي مقابله شديد با اين شياطين درون موجود است و آن “ ايمان مذهبي ” و بخصوص نماز است .(2) نمازگزار واقعي ، هرگز دروغ نمي گويد ، هرگز
حسادت نمي ورزد ، هرگز بخل نمي كند ، هرگز دشنام نمي دهد و خلاصه به همين ترتيب از همه حالتهاي نامطلوب رواني و روحي ، كه شياطين دروني در صددند او را بدان گرفتار نمايند ( يعني همان امراض قلب ) ، خلاصي پيدا مي كند ، چرا كه “ نماز ” كوبنده شيطان است و به قدرتمندانه ترين شكل ممكن با همه شياطيني كه قصد دارند انسان را دچار بيماريهاي جسمي ، بيماريهاي رواني و يا گناهان و انحرافات ( بيماريهاي روحي ) نمايند ، مقابله مي كند .
در اين مورد ، در بعد تاثير نماز بر بيماريهاي جسمي از تاثير آن مثلا بر عفونتها ، در بعد تاثير نماز بر بيماريهاي رواني مختلف ، از تاثير آن مثلا بر افسردگي ، اضطراب ، وسواس ، اختلالات شخصيت ، بيماريهاي روان تني و.. در شماره هاي گوناگون اين سلسله مقالات سخن گفته ايم و به اميد ياري خداوند در آخرين نكته از اين مجموعه مقالات ( نكته چهلم ) به تاثير نماز بر بيماريهاي روح ( گناهان ) اشاره مختصري خواهيم داشت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.
الصلوه مدحره للشيطان ، فهرست غرر الحكم ، صلاه

2.
از برخي آيات قرآن و بسياري از روايات چنين بر مي آيد ، كه “ نماز ” و “ ايمان ” را مي توان به صورت دو كلمه مترادف و هم معنا ، به جاي يكديگر به كار برد ، به عبارت ديگر : “ نماز عين ايمان و ايمان عين نماز است ” .

:: تاثير نماز بر تعادل ناقل هاي عصبي (1) ::


در مقالات گذشته “ چهل نكته پزشكي پيرامون نمازگهگاه به اقتضاي سخن ، به مفهوم “ ناقل هاي عصبي ” و تعادل آنها توجه نموده ايم ، كه در اين شماره به اختصار ، به شرح اين موضوع اساسي مي پردازيم .
دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود ميليارد سلول عصبي ( نورون ) تشكيل شده است كه مجموعه اين سلولها توسط رقم سرسام آوري از سلولهاي مختلف ، يعني بالغ بر 600 ميليارد سلول ديگر ، حمايت مي شوند. توجه كنيد كه خالق آفرينش ، همه اين سلولها را در دستگاه عصبي هر انساني با نظمي خارق العاده و اعجاب انگيز ، در كنار هم قرار داده است . در اين ميان ناقل هاي عصبي ( نوروترانس ميترها ) مواد شيميايي بسيار ريزي هستند كه در ميان خيل عظيم سلولهاي عصبي ، در هر لحظه اي از حيات انسان ، دچار ميلياردها تغيير و تحول شگرفمي شوند و ارتباط اجزاي دستگاه اعصاب را با يكديگر و با سراسر بدن ، فراهم مي كنند .
با پيشرفت علم در دهه هاي اخير روشن شده است كه تمام فرآيندهاي جسمي و رواني بشر در ارتباط نزديك با تغيير و تحولات اين ناقل هاي عصبي به سر مي برند ، بعنوان يك مثال ساده و قابل فهم ، افزايش برخي ناقل هاي عصبي در سيستم اعصاب ، از جمله يكي به نام “ دوپامين ” منجر به ايجاد شادي و شعف در انسان مي شود و از طرفي ، كاهش “ دوپامين
منجر به ايجاد ناراحتي و نوميدي ، در فرد خواهد شد .
حال مي توان در نظر گرفت ، چنانچه “ دو پامين ” و مشابهات آن به ميزان خيلي زياد افزايش ، يا به ميزان بسيار كاهش يابند ، ايجاد حالتهاي بيمار گونه رواني در انسان ، از جمله سرخوشي بيمار گونه ( مانيك يا شيدايي ) و يا “ افسردگي شديد ” بشود ، كه هر دوي اين اختلالات نيازمند بستري در بيمارستانها و مراقبت كامل مي باشند .(2) به اين ترتيب ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعيين كننده و بسيار موثر ، در بروز بيماريهاي جسمي و رواني انسان ايفا مي كنند ، بلكه عامل اصلي تغيير حالتهاي معمولي انسان و اثر گذار بر همه اعمال و افكار او ، در طول زندگي خويش مي باشند و حتي چنان كه خواهيم گفت ، انسان تحت تاثير همين ناقل هاي عصبي است كه اعمال نيك انجام مي دهد و يا برعكس به گناه وانحراف آلوده مي شود .
به همين دليل ، بررسي پيرامون ناقل هاي عصبي از حدود دهه 1960 به اين سو ، اصلي ترين و برنده ترين لبه تحقيقات روانپزشكي جهان را تشكيل مي دهد ،(3) چرا كه چنانچه اين بررسي به نتيجه برسد ، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتيهاي روحي و رواني و حتي انحرافات خود را ، بوسيله مواد شيميايي ، مثلا به صورت دارو ، درمان نمايد !
پيشرفت هاي بشر در اين زمينه منجر به اين شده است كه در حال حاضر غربيان براي بسياري از مشكلاتي كه تا قرنها پيش بعنوان مشكلات روحي شناخته مي شدند ( مثل افسردگي ) ، داروهاي شيميايي پيشنهاد نمايند و در ادامه راه ، در جستجوي مواد شيميايي براي درمان مشكلاتي مثل خودخواهي ، دروغگويي ، حسادت و .. باشند !
اما تحقيق پيرامون اين مسئله از چندين جهت حائز اهميت است ، از جمله اين كه : اولا : از اين جهت كه با اين ديدگاه جديد “ انسان بد ، جاي خود را به انسان بيمار مي دهد ” چرا كه هر بدي را مي توان ، نوعي بيماري به حساب آورد مثلا شخص دروغگو ، آدم بدي نيست ، بلكه مبتلا به بيماري دروغگويي است ، و به همين ترتيب ، شخص حسود دچار بيماري حسادت ، شخص خسيس ، دچار بيماري خست و .. مي باشند .
ثانيا : جهت ديگر اهميت موضوع ، اين مسئله است كه با اين نحوه انسان شناسي غربيان ماده گرا به خود اجازه دادند ، كه پديده “ روح ” را بعنوان افسانه اي قديمي و خرافي ، به فراموشي محض بسپارند ، چرا كه براي هر آنچه كه بعنوان “ فرآيند روحي ” در طول تاريخ بشر معرفي شده است ( مثلا حتي حس معنويت جويي ) مي توان ، توجيهي در جسم و به ويژه در سلسله اعصاب ، پيدا كرد . در راستاي همين طرز تفكر بود كه عده اي از پزشكان روس ، بخاطر عقايد ماركسيستي و ماترياليستي حاكم بر كشورشان در صدد پيدا كردن مناطقي در مغز انسان برآمدند كه از كار انداختن آن منطقه حس خدا جويي را حتي در بزرگان و علماي دين ، به كلي از بين ببرد ! ثالثا : بعد ديگر در اهميت موضوع ، اين نكته است ، كه چنانچه تمامي 100 ميليارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل هاي عصبي و روابط آنها با ساير مناطق بدن ، به خوبي براي دانش بشر شناخته شوند ، مي توان بوسيله ايجاد تغيير و تحول و دخل و تصرف در ناقل هاي عصبي مثلا از طريق دارو ، همه انسانها را به مفهوم انسان سالم نزديك كرد و انسان سالم را كسي دانست كه “ تعادل ناقل هاي عصبي ” در سرزمين بدن او ، به بهترين نحو ، برقرار باشد و اين شخص
كسي است كه نه تنها از لحاظ جسمي بلكه از لحاظ رواني ، اجتماعي و .. نيز كاملا سالم است و همه ضروريات لازم براي پيشرفت خود را داراست .(4)
اما تحقق رؤياي “ انسان سالم ” تا زماني كه مواد شيميايي تغيير دهنده ناقل هاي عصبي به نحو مطلوب ، كشف و توليد نشده اند به تعويق مي افتد ، چرا كه عظمت خارق العاده دستگاه عصبي انسان ، برآورده شدن اين آرزو را ، در آينده دوري ، ترسيم مي كند .
اما بايد ديد ، دين مبين “ اسلام ” كه ما معتقديم ، انتهاي راهي است كه علم بشر مي پيمايد ، در اين مورد چگونه ديدگاهي دارد و آيا اساسا اين اكتشاف علمي بزرگ بشر ، در آستانه قرن بيست و يكم را تاييد مي كند ، يا خير ؟
پاسخ به صراحت مثبت است ، چرا كه ( كل حكم به العقل حكم به الشرع ) ، يعني هر آنچه كه علم ، به طور مسلم بدان مي رسد ، قطعا و به طور يقين ، نه تنها مورد تاييد دين است ، بلكه دين قرنها قبل و در زمان تكميل خود يعني ظهور اسلام از آن مسئله علمي ،اطلاع داده است.
بعنوان مثال ، در اين مورد قضيه ناقل هاي عصبي را بررسي مي كنيم :
اولا : قرنها قبل از آن كه غربيان ، انسانهاي خطا كار را “ بيمار ” بدانند ، قرآن مجيد ، در آيات متعددي ، از گناهكاران ، با عنوان كساني كه در قلبهايشان “ مرضوجود دارد ، ياد كرده است
(
از جمله در آيه 126 از سوره توبه ، آيه 12 از سوره احزاب و آيه 9 از سوره بقره) و معصومين بزرگوار (ع) نيز با همين ديدگاه با هر بدي كه از انسان سر مي زند ، به صورت يك بيماري ، برخورد نموده اند. (5) تا جائيكه حضرت علي (ع) از رسول اكرم (ص) با عنوان “ طبيب دوار بطبه ” يعني پزشكي كه براي درمان بيماريهاي بشر فرستاده شده است ياد مي كنند .
غربياني كه ارائه تئوري “ انسان بيمار به جاي انسان بد را به خود نسبت مي دهند ، فراموش كرده اند كه آنها ، تا همين قرنهاي اخير ، حتي بيماران رواني خود را ، نه ” بيمار ” بلكه ديوانه ( اسير ديو ) و مجنون ( جن زده ) به حساب مي آوردند و از طريق شلاق زدن و جن گيري و .. قصد نجات آنها را داشتند و تازه ، چند دهه است كه نه تنها ديوانه ها ، بلكه اشخاص خطا كار را هم بيمار ، به حساب مي آورند .
حال آن كه اسلام ، علاوه بر بيمار دانستن گناهكاران ( كه به آن اشاره شد ) اشخاص به ظاهر ديوانه را نيز از قرنها پيش ، بيمار تلقي كرده است : “ در خبر است كه روزي عده اي از اصحاب ، مردي را به پيامبر (ص) نشان دادند و گفتند : او “ ديوانه ” است ! حضرت محمد (ص) پاسخ فرمودند : به او ديوانه نگوييد ، او بيمار است. ديوانه كسي است كه خداي را نشناسد ”. و درست به دليل همين ديدگاه مترقي اسلامي است كه در تاريخ طب ، نخستين كسي كه ، به معالجه دقيق جسمي در بيماران رواني اقدام كرده است ، حكيم ابوعلي سينا (ره) پزشك عاليقدر شيعه است (6) ثانيا : در رابطه با اين كه “ انسان ، روح است يا جسم ؟ “ نيز دين مبين اسلام ، به صراحتي باورنكردني ، در آيات شريف قرآن ، به هر آنچه كه غرب ، در عصر انفجار علوم ، ادعاي كشف آن را دارد ، اشاره نموده است . قرآن مجيد ، با اين كه وجود و حضور “ روح ” را ، امري حقيقي در انسان به حساب آورده است : ( فأذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعواله الساجدين / سوره مباركه ص ، آيه شريفه 72 ) اما از طرفي ، بررسي و كسب اطلاعات پيرامون “ روح ” را از حدود دانش قليل انسان ، والاتر دانسته است و آن را صراحتا “ من أمر ربي ” يعني امري از امور مربوط به ذات اقدس الهي ، اعلام كرده است : و يسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا ( سوره مباركه اسراء آيه شريفه 85 ) “ .. اي پيامبر ، از تو پيرامون روح مي پرسند ، پس بگو : روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش ، به شما جز اندكي عطا نكرده است .”
به اين ترتيب آيين مقدس اسلام با اين كه هرگز بررسي پيرامون روح را توصيه نمي كند ، در عوض با توصيه هاي مؤكد انسانها را به سير در آفاق و انفس و تفكر و تعقل و كسب علم و دانش ، از جمله پيرامون مسائل جسمي بشر تحريك مي كند . پس واضح است غربياني كه اسلام را به خرافات پرستي و موهوم بافي پيرامون روح محكوم مي كنند تا چه حد در مورد نظريات اسلام پيرامون “ روح و جسمبيگانه اند .
و شايد براي اينان بسيار جالب باشد ، اگر كشفيات جديد علمي خود را مثلا در پرتو نظريات يكي از بزرگترين فلاسفه اسلامي بيابند : “ صدر المتألهين ، حضرت ملاصدرا (ره) كه با اتكاي به قرآن و معصومين (ع) و با تداعي از ساير فلاسفه متقدم خود ( از جمله ميرداماد (ره) ) به يكي از برجسته ترين و جهان شمول ترين فلسفه هاي بشري ، در قرن يازدهم هجري ، دست يافت ، در كتاب
گران قدر “ اسفار رابعهبه شرحي پيرامون ارتباط “ جسم و روح ” مي پردازد كه با كمترين تفاوتي ، يادآور نظريات جديد علمي بشر ، پيرامون ناقل هاي عصبي است . حكيم ملاصدرا ،در شرح “ تئوري حركت جوهري ” و جمله مشهور خود پيرامون انسان ( جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء ) مي فهماند كه جسم مادي انسان ، رفته رفته آن قدر تكميل مي شود و پيچيدگي مي يابد تا سرانجام به درجه اي مي رسد كه يك حالت غير مادي و غير جسماني ، موسوم به “ روحاست و آثار منسوب به روح ، از قبيل انديشه ، اراده و ..
مربوط به اين درجه والاست . در فرضيه ناقل هاي عصبي نيز ديديم كه پيچيدگي و تكامل فوق العاده سلولهاي عصبي ، منجر به حالتهاي منسوب به روح مي شود ، مثلا علم امروز ثابت كرده است كه : “ هر 100 ميليارد سلول دستگاه اعصاب انسان ، در فرآيند “ تفكر ” ايفاي نقش مي كنند .(7) ثالثا : درباره آن قسمت از نظريات پژوهشگران غربي ، كه “ تعادل ناقل هاي عصبيراغايت آرزوهاي بشر و كليد رسيدن به مفهوم انسان سالم و ايجاد مدينه فاضله و جامعه سالم ، مي دانند نيز اسلام و بخصوص تشيع ، از قرنها پيش نظري مشابه داشته است . علماي شيعه قواي اساسي موجود در انسان را ، از سه نوع به شمار مي آورند : 1. قوه شهويه 2. قوه غضبيه 3. قوه عقليه و قوه ديگري موسوم به “ قوه عدليه ” را تنظيم كننده و متعادل كننده اين سه قوه تلقي مي كنند و توجيه مي كنند كه چنانچه هر كدام از سه قوه بالا ، از حدود “ عدل ” خارج شود و به افراط يا تفريط ،كشانده گردد ، باعث بروز بدي و خطاكاري و بيماري در انسان مي شوند
.(7)
بدين ترتيب “ شيعهحتي در مسائل انسان شناسي به اساسي ترين اعتقاد خود پس از “ توحيد ” يعني “ عدلجلوه خاصي مي دهد و بيان مي كند كه در سرزمين بدن انسان چنانچه “ عدل ” به طور كامل برقرار نباشد ، انسان به مفهومي بس والا و مافوق تصور كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي است ، نائل مي شود .
و اين مفهوم نه تنها تمام ويژگيهاي توصيفي غرب را براي “ انسان سالم ” در خود دارد ، بلكه انسان را در موقعيتي بي نهايت متعالي ، براي زندگي سعادتمندانه در دنيا و آخرت قرار مي دهد .
بر اين اساس ، عدل شيعه ، در درون انسان همان مفهومي را مي رساند كه تعادل ناقل هاي عصبي در دستگاه مغز و اعصاب ، براي علم امروز بشر ، معني دارد .
اما در اين ميان راه حلي كه غرب براي رسيدن به تعادل ناقل هاي عصبي پيشنهاد مي كند ، با آنچه كه اسلام بدان سفارش مي نمايد ، بسيار متفاوت است . در ديدگاه جبرنگر و ماده گراي غرب ، انسان بايد فعلا دست روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند ، تا بالاخره روزي كه شايد قرنها بعد باشد ، فرا برسد و در آن روز دانش پزشكي ، اعلام كند كه بالاخره مواد شيميايي لازم براي برقراري تعادل ناقل هاي عصبي بطور كامل شناسايي و توليد شده اند و هر انساني كه عارضه بد ، يا حالت نامطلوبي در خود احساس مي كند ، به پزشك مراجعه كند و آمپول يا قرص ضد دروغ ،ضد شهوت ، ضد خودخواهي ، ضد حسد ، ضد حرص و .. را دريافت كند !؟! اما هيچ بعيد نيست كه تا آن زمان همه ملاكهاي ارزشي كه هنوز برخي آنها براي وجدان اخلاقي غربيان معروف و مطلوب هستند ، تبديل به منكر و نامطلوب شوند . چه تضميني هست كه مثلا در قرن بيست و دوم ميلادي ، دزدي و دروغ همچنان صفات بدي محسوب شوند ؟ مگر نه اين است كه در همين عصر
حاضر هم دزدي و دروغ جزء لايننفك بسياري از فعاليتهاي بشري شده است !؟!
اما در ديدگاه معنويت گراي اسلام و بخصوص با جهان بيني مبتني بر اختيار شيعه ، انسان مي تواند خود ، رأسا و مقتدرانه در برقراري “ عدل ” در وجود خود ( يا همان ايجاد تعادل ناقل هاي عصبي ) يعني زدودن همه خطاها و انحرافات و منكرات از زندگي خود ، قبام كند و بدون هيچ انتظار يا دست روي دست نهادني ، همه صفات نامطلوب و رذايل اخلاقي خود را با ملاك ارزش گذاري دين ، يك به يك ، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدي ، در دنيا و آخرت نائل شود.
چرا كه در اين راه “ دين ” به انسان ابزارهاي توانمندي بخشيده است ، كه صد البته در رأس اين وسايل ترقي و تعالي “ نماز ” جاي دارد . و “ نماز ” تعادل ناقل هاي عصبي را به بهترين و
مطلوب ترين شكل ممكن در سرزمين بدن انسان ، برقرار مي سازد و نه تنها از او انساني به تمام معنا سالم ، در ابعاد جسمي و رواني و اجتماعي ، پديد مي آورد ، بلكه او را به مرزهاي مفهوم متعالي “ انسان كامل ” نزديك مي كند.
در شماره هاي پاياني باقيمانده از مجموعه مقالات “ چهل نكته پزشكي پيرامون نماز، به اميد خدا ، اشاراتي مختصر در اين مورد خواهيم داشت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-
در اين مورد درمقاله اين حقير عنوان “ تعدل ناقل هاي عصبي با نماز صبحارائه شده به ششمين اجلاس سراسري نماز ( زنجان 1375 ) به تفضيل شرح داده شده است .
-
توجه كنيد كه اين مثال تنها براي ايجاد ذهنيت و تفهيم بحث ارائه شده است .حال آنكه تغييرات ناقلهاي عصبي بسيار بسيار پيچيده تر از مثال ساده اي كه در اينجا زديم به نظر مي رسد .
-.
ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، جلد اول صفحه 253 و جلد چهارم صفحه 552 ـ“كلودبرنارد ” فيزيولوژيست مشهور ، در اين مورد گفته است : “ شرط زندگي سالم ، ثبات محيط داخلي است .”
-
در اين مورد مي توان مثلا به حكايت مشهور حضرت علي (ع) و جوان دارو فروش ، اشاره كرد كه شرح آن در “ روضه الرياحينيافعي صفحه 42 به تفضيل آمده است
-
ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك ، جلد چهارم صفحه 527
-
در اين مورد بخصوص قشر مغز ، مخچه و يك لايه سلولي مشتمل بر 416 ميليون سلول ، در ناحيه اي موسوم به “ هيپوكامپ ” نقش اصلي را بازي مي كنند . رجوع شود به : جلد اول ترجمه فارسي كاپلان ـ سادوك ، صفحه 337

: تاثير نماز بر خود شكوفائي ::


امام صادق (ع) :
نمازي كه از ترس جهنم خوانده شود ، نماز غلامان است نمازي كه به سوداي بهشت خوانده شود ، نماز تجارت پيشگان است
اما نماز اولياء الهي نمازي است كه با عشق به خدا اقامه مي شود
خود شكوفائي ” ( self – actualization) در مفهوم عمده و كلاسيك خود ، نخستين بار توسطكورت گلداشتاين ” ( روانپزشك آلماني 1965 ـ 1878 ) مورد بحث و بررسي قرار گرفت ، او خود شكوفائي را به صورت توانائي نيرومند ذاتي موجود در هر فرد ، كه موجب شكوفا شدن استعدادهاي مثبت او مي گردد ، تعريف نمود .(1) ( شكوفا كردن فطرت نيك دروني )
گلداشتاين معتقد بود ، براي آن كه انسان به موفقيت هاي بزرگ دست يابد ، بايد با محيط اطراف و زندگي خود به بهترين نحوه ممكن ، كنار بيايد و چنانچه محيط و زندگي ، هر روز ضربه سنگين تري بر پيكره انسان وارد كردند ( مثلا موجب بيماري انسان شدند ) انسان بايد سعي در بهبود روش مقابله خود ، با اين قبيل مشكلات بنمايد تا بدين ترتيب به مرزهاي “ خودشكوفايي ” ( درك و فعال نمودن همگي استعدادهاي خود ) نزديك شود .
در اين مورد ، روانشناس ديگري به نام “ كارل راجرز ” ( 1987 ـ 1902 ) نشان داده كه انسانهايي كه توانائي فرمان دادن به خود ( self – direction ) را پيدا كنند و در حقيقت بر كنترل كامل افكار و افعال خود ، موفق شوند به خود شكوفايي ، كه والاترين درجه انسانيت است ، نائل خواهند شد .
از ديگر معتقدان به نظريه خود شكوفائي كه آن را با مفاهيم عالي عجين كرد و به اوج قدرت رسانيد “ آبراهام مزلو ” است . ( روانشناس آمريكائي 1970 ـ 1908 ) تحقيقات گسترده ومطالعات عميق “ مزلو ” پيرامون اين قبيل مقولات ، سبب تكوين شاخه اي قدرتمند و پويا در روانشناسي امروز ، موسوم بهروانشناسي انسان گرا ” گرديد . او در مقدمه يكي از كتابهايش (toward a psychology of being) (2) مي نويسد :
اگر قرار باشد معنايي را كه روانشناسي انسان گرا ، برايم داشته است ، در يك جمله بيان كنم ، مي گفتم : تركيبي گلداشتاين ، با روانشناسي فرويد ، كه كل آن با روحيه علمي كه از استادانم در دانشگاه ويسكانسن ، آموختم پيوند خورده است .”
مزلو ” خود شكوفائي را بالاترين و برترين نياز انسان مي دانست ، كه پسس از ارضاي سلسله مراتب نيازهاي پايين تر انسان از جمله نيازهاي جسمي ( مثل غذا و مسكن ) ، نيازهاي ايمني ، تعلق و محبت ، نياز به احترام ، نياز به دانستن و فهميدن ( كه بعدا اضافه كرد ) ، مطرح مي شود ، او خود شكوفائي ( نياز به تحقق خود ) را در مورد 49 نفر از اشخاص سرشناس جهان ( زنده و مرده ) از جمله :“
انيشتن ” ، “ آبراهام لينكلن ” ، “ باروخ ايپسنوزا ” ، “ بنديكت ”(3) و .. مورد توجيه و بررسي قرار داد.
مزلو ” بيان نمود : “ در افراد معمولي ، انگيزش در پي جبران “ كمبود ” يعني كمبودهاي ارگانيزم ( چه جسماني و چه رواني ) است يعني آنها در صدد ارضاي نيازهاي پايين ترند ولي افراد عالي ( خود شكوفا ها ) خواستار متحقق ساختن استعدادهاي دروني و بالقوه خود و شناخت و فهم دنياي پيرامونشان هستند ” .(4) او نيازهاي عالي افراد خود شكوفا را فهرست مي
كند و آنها را “ فرا نياز ” نام مي نهد ، از جمله اين فرا نيازها مي توان به : “ حقيقت ” ، “ قاطعيت،يگانگي و تماميت ” ، “ فرار از دوگانگي ” ، “ سر زندگي و شادابي ” ، “ يكتايي،كمال ” ، نظم ” ، “ عدالت ” ، “ سادگي ” ، “ استغناء ” و جامعيت و .. اشاره نمود .(5)
مزلو ، نتيجه وصول به اين نيازها را ، رسيدن به آرمانشهر رواني (يوسايكي شدن ) مي دانست ( يوسايكي تركيبي است از : پسيكولوژي + اتوپيا ، به معناي آرمانشهر رواني ).
حال اگر با اين ديدگاه كه “ نماز كاملترين پاسخ براي عاليترين نيازهاستبه سراغ نظريات روانشناسان انسانگرا برويم ، متوجه خواهيم شد ، كه چگونه مفاهيم متعالي نماز قابل مقايسه با هر يك از موضوعات مطرح در اين گرايش غني از روانشناسي است .

بعنوان مثال اگر به آن قسمت از نظريات “ گلداشتاين ” كه بهبود روشهايي مقابله با مشكلات را شرط لازم براي نزديك شدن به مفهوم خود شكوفائي مي دانست توجه كنيم و به ياد آوريم كه نماز چگونه به انسان احساس امنيت روان مي دهد و توانايي مقابله در برابر استرس ها را فزوني مي بخشد (6) و يا اگر نظريه “ كارل راجرز ” پيرامون self – direction ( توانايي فرمان دادن بخود ) را با توانايي كه شخص نمازگزار ، به مدد نماز در كنترل نفسانيات خود ، پيدا مي كند . مقايسه نماييم تصديق خواهيم كرد كه همه تعاليم اساسي نظريه روانشناسي انسان گرا ، را
مي توان در آموزشهاي نماز پيدا كرد . يا اگر بخواهيم در مقابل ليست 49 نفره آبراهام مزلو ، فهرست افرادي را قرار دهيم كه صفات آنها نه تنها در برگيرنده تمام ويژگيهايي باشد كه مزلو درباره خود شكوفاها ، بيان مي كند ، بلكه از جهت ارتباط با غيب و معنويت داراي ويژگيهاي برجسته مزيد برآنها هم باشد ، كافيست به جمع نوراني “نمازگزاران اسوه ” اشاره نماييم . چرا كه همه اين مؤمنين ، از تمامي “ فرانيازهاي ” خود ، با بهره از متكامل ترين پاسخ ممكن يعني “ نماز ” برخوردار شده اند حقيقت ، قاطعيت ،نيكي ، يگانگي و تماميت ، فرار از دوگانگي ، كمال و همه فرا نيازهاي ديگر ، همگي در آموزشهاي نماز حضور زنده و محسوس دارند و هر كس به فراخور حال خود ، براي وصول هر يك از آنها چنانچه به نماز نزديك شود ، پاسخي عالي تر از حد تصور دريافت مي كند و “ نماز ” تكرار شكوهمند درس خود شكوفائي در پيشگاه مبداء آفرينش است .
اما مفهوم ديگر از آبراهام مزلو ،در مورد خود شكوفائي به آن اشاره مي كند ، مفهوم تجربه اوج ( peak experience) است كه در خود شكوفاها ، فراوان پيش مي آيد : “ تجربه اوج ، اتفاقي دوره اي و زود گذراست ، كه در آن شخص ناگهان به يك احساس ابر آگاهي و هوشياري بسيار بالا ، سرخوشي و جذبه عميق ، در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با همه عالم
، دگرگوني در احساس زمان و مكان ، دست مي يابد . اين تجربه قوي غالبا در افرادي كه از نظر رواني كاملا “ سالم ” هستند ، رخ مي دهد و قرار گرفتن در برابر اين تجربه آثار مفيد و دير پايي برجا مي گذارد .”(7) “ تجربه اوج ” با اين كه بسيار شبيه به آنچه كه از قرنها پيش ، در مكاتب رازوارانه شرق دور . به نام تجربه “ پرواز به ملكوت آسمان ” ( nirvana) ، يا شبيه بهتجربه سوختن در آتش درون ، پرش به ورطه ورهايي ” در تعاليم عرفاني دون خوان به كارلوس كاستاندا و يا حتي شبيه به آن چه در عرفان اسلامي و ايراني ، از آن با عنوان “ حيرت
و “ فنا نام برده شده مي باشد. اما چنانچه بخواهيم براي آن مفهومي جامع تر و همه شمول تر را پيدا كنيم ، كافيست كه باز هم به “ نماز روي نماييم و به آن بعد نماز توجه كنيم كه غرق در
مضامين عارفانه است .
شايد كمتر كسي به اين نكته فكر كرده باشد كه منطور از كلمه “ شما ” در سومين سلام نماز ( السلام عليكم و رحمه الله و بركاته ) كه تنها سلام واجب نماز است ، به كيست ! و اين “ سلام بر شما ” خطاب به چه كساني اطلاق مي شود ؟
عارفان نماز اين سلام نماز را “ سلام عارفانه ” آن دانسته اند ، كه خطاب به همه هستي و آفرينش و خطاب به همه موجودات حاضر در آن ، از ذرات كوچك اتمي گرفته تا كهكشانهاي بي انتها سر داده مي شود .
چرا كه همه اين اجزاي آفرينش ، بدون استثناء مشغول حمد و ثناي الهي اند و پيوسته و مداوم ، توحيد را اقرار مي كنند و شايد به واسطه اين حمد و تسبيح دايم و ابدي ، مورد خطاب تنها سلام واجب نماز قرار مي گيرند .
بدين ترتيب نمازگزار ، پس از فرستادن سلام بر نبي گرامي اسلام (ص) ( السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته ) و سلالم بر همه بندگان صالح خدا ، از جمله خودش ( السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ) سرانجام بر تمام اجزاي آفرينش سلام مي فرستند و اين جلوه اي شكوهمند از “ در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با عالم “ كه در “ تجربه اوج ” از آن بحث مي شود ، در خود دارد .
و اضافه بر آن ، اين كه نمازگزار حقيقي ، يعني آنان كه به تعبير امام صادق (ع) ، نماز عاشقانه ” به جاي مي آورند در راز و نياز با معبود خويش ، به چنان جذبه و خلسه اي وارد مي شوند و چنان از حيطه زمان و مكان خارج مي گردند كه حتي اگر تير دردناك و سهمگين از پاي مباركشان بيرون بكشند ، هرگز از آن سرخوشي و جذبه عميق خارج نمي شوند .
و چه عاشقانه بود نماز علي (ع) و چه زيباست تعبير جاودانه علي (ع) از عشق .. آري ! او كه در قبله “ نماز” به دنيا آمد و در محراب “ نماز ” رستگار شد و اين گونهعشق ” را براي آفرينش ، عظمت و معنا بخشيد و جاودانه كرد .
و چه ملكوتي است ، نماز فرزند علي(ع) و حضرت امام زمان ( عج ) ، كه جهان در انتظار عدالتش خون مي گريد . و چه عطشي است بي پايان ، عاشقانش را براي اقامه نمازي با امامت او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1
ـ ترجمه فارسي روانپزشكي كاپلان ـ سادوك جلد اول صفحه 545
2.
اين كتاب در سال 1371 توسط آقاي احمد رضواني ترجمه و بوسيله انتشارات فرهنگي آستان قدس رضوي به چاپ رسيده است . ( به سوي روانشناسي بودن )
2.“
راث بنديكت ” جزو استادان مزلو ، در دانشگاه ويسكانن است . او همان كسي است كه تحقيقات وسيعي در مورد تاثير اجتماع و فرهنگ بر شخصيت انسان انجام داده است ( رجوع كنيد به نكته بيست و نهم از همين مجموعه مقالات ( تاثير نماز بر ثبات شخصيت )
3.“
روانشناسي شخصيت سالماثر : آبراهام مزلو ، ضمنا براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله انديشمندانه آقاي مسعود آذربايجاني تحت عنوان : “ انسان كامل ” در شماره نهم فصلنامه وزين : حوزه و دانشگاه
4. “
روانشناسي شخصيت سالم ” اثر : آبراهام مزلو : ضمنا براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله انديشمندانه آقاي مسعود آذربايجاني تحت عنوان : “ انسان كامل ” در شماره نهم فصلنامه وزين : حوزه و دانشگاه
5.
رجوع كنيد به نكته بيست و يكم از اين سلسله مقالات ( تاثير نماز بر احساس امنيت رواني ) 6.ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك جلد اول ـ صفحه 52

:: تاثير نماز بر پيشرفت درمانها ::


در نكته هاي گذشته از اقتدار “ تلقين ” سخن گفتيم و به اختصار روشن كرديم كه چگونه تلقني هاي سازنده همراه با نماز ، مي توانند در مسائل جسمي و رواني بشر ، گره گشايي كنند و حتي آثار خارق العاده ، به بار آورند . اما علاوه بر تاثير مستقيم تلقين هاي توأم با نماز بر بيماريهاي جسمي و رواني انسان ، مي توان از دريچه اي ديگر از تاثير غير مستقيم نماز بر پيشرفت درمانهاي طبي سخن گفت .
امروزه روشن شده است كه “ اميد به بهبودي ” چه در مورد بيماريهاي جسمي و چه بيماريهاي رواني ، ميتواند نقشي حتي موثرتر از درمانهاي ارائه شده توسط پزشكان ، ايفا كنند. چرا كه ديده شده است در موارد متعددي پزشك ، در تجويز دارو به بيمار خود، دچار سهو و اشتباه گرديده است ، اما بيمار به شكل غير منتظره اي بهبود يافته است چرا كه نسبت به بهبودي خود ، مثلا “ بدليل اطمينان به پزشك ، اميد كامل داشته است !
به اين ترتيب بسياري از منابع علمي ، اشاره كرده اند كه : هر نوع درمان ، چه به صورت تجويز يك قرص يا يك شيشه شربت و چه هر نوع ديگري از يك شيوه درماني ، هميشه حاوي يك عنصر تلقيني است “ رنگ و مزه يك تركيب دارويي گاه از طريق تلقين تاثير بيشتري دارد ، تا تركيب واقعي دارويي آن ! ” (1)
در اين مورد خاطره اي از روستاي آباء و اجداديم ( روستاي باصفاي گوغر ، از توابع شهرستان بافت از استان كرمان ) به ياد مي آورم ، كه ذكر آن در اينجا ، خالي از لطف نيست :
چند سال پيش ، مادر بزرگ پير ( و حالا خدابيامرزي ) در روستاي “ گوغر ” زندگي مي كرد كه دائما از درد شديد زانو و پا نالان بود به طوريكه نوه ها و نبيره هاي او ، از دست ناله هاي اين
پيرزن دردمند ، خواب خوش نداشتند ! تا اين كه شبي از شبها ، يكي از نبيره هاي اين پيرزن ـ كه شايد اين نبيره ، دانشجوي سال اول پزشكي هم بود و از اين جهت پير زن اطمينان بسياري به او داشت ! ـ براي بي بي پيرش ، يك عدد پماد سفيد رنگ ، تجويز كرد ،كه درد پا و زانوي “ بي بي ” را براي هميشه ساكت كرد طوري كه بي بي دائما به جان نبيره خير خواه و دانشمندش ! دعاي خير مي نمود و مي گفت : تا كنون هيچ دارويي ، تا به اين حد در درمان درد پاي او موثر نبوده است ! اين در حالي بود كه آن نبيره رند و نادان ، به خوبي مي دانست كه آن پماد چيزي
جز يك عدد “ خمير دندان ” نبوده است و خود نيز از اين درمان اسرارآميز سخت در تعجب بود ! ” . و غرض از اين خاطره اين كه اميد به بهبودي ، مي تواند چقدر موثرتر از درمان عمل كند ، چرا كه تلقين خود بخود و غير عمدي به طور قطع ، در همه درمانهاي طبي و روانپزشكي و حتي جراحي ، مي تواند در كنار ساير درمانها و حتي موثرترين آنها ، نقشمهمي ايفا نمايد .
برخورد خيرخواهانه پزشك ، لبخند مطبوع پرستار ، بوي تميز مواد ضد عفوني در بيمارستان ، رنگ و مزه دارو ، همه و همه مي توانند ، از طريق تلقين ، نقش عمده اي در افزايش شانس بهبودي بيمار بازي كند .(2)
اما بايد به اين موارد و حتي قبل از همه آنها ، تاثير اعتقادات مذهبي و اميد به شفاي الهي را اضافه نمود .
انسان نمازگزار كسي است كه با تمام وجود اعتقاد دارد كه درمان همه بيماريها ، نزد خداست و به اين ترتيب با اميد به رحمت خداوند بيش از هر شخص بي نمازي ،اميدوار به رهايي خود ، از چنگال امراض و بيماريهاست و با اين ديدگاه تمام فعاليت هاي پزشكان و وسايل مادي را بعنوان واسطه هايي براي اراده الهي مي داند كه در تلاش براي بهبودي او ، حركت مي كنند . شخص نمازگزار ، به جاي اطمينان صرف به پزشك و درمان ، بوسيله نماز خود ، به رحمت خداوند اطمينان مي كند وايمان دارد كه تنها اگر خدا بخواهد ، ابزار مادي در درمان او ، موثر خواهند بود و با اين اميدواري ، “ اميد به بهبودي ” را در مؤثرين شكل خود ، به كار مي اندازد و از آن در پيشرفت درمانهاي پزشكي مربوط به بيماري خود ، بهره مي برد . البته از ابعاد ديگري نيز مي توان ، از تاثير نماز بر پيشرفت درمانها ، سخن گفت .
امروزه به اثبات رسيده است كه يك عامل مهم در عدم پيشرفت درمانهاي دارويي و اشكال در كنترل بيماريها ، ( مثلا كنترل بيماريهاي تيروئيد ) همكاري ضعيف بيمار ، در طي درمان است .(3)
يكي از جنبه هاي مهم اين همكاري ضعيف مي تواند به شكل نامنظم مصرف كردن داروها ، باشد ، كه چه بسا بر اثر فراموشكاري بيماران يا در خواب بودن آنها در زمان مصرف دارو ، اتفاق مي افتد . اما شخص نمازگزار از آنجا كه خود را ملزم به انجام فرايض واجب يوميه به شكل كاملامنظم مي بيند ، از امكان تطبيق دادن زمان مصرف داروهاي خود ، با زمان
نماز برخوردار است كه اين امر به نوبه خود مي تواند در پيشرفت درمانهاي دارويي موثر باشد .
اما زماني كه به اين نكته اشاره مي نمودم ، باز هم خاطره اي از همان مادر بزرگ خدا بيامرز و همان بي بي با صفاي گوغري ، كه در اين مقاله به او اشاره شد ، بي اختيار به خاطرم آمد و آن اين كه او هميشه ، پاكت داروهاي خود را در كنار سجاده نماز خود مي گذاشت ، تا هيچوقت ،خوردن داروهاي خود را فراموش نكند . و آن بي بي پر خاطره و گمنام ، كه چند سالي است ، روي در نقاب خاك كشيده است ، مانند بسياري از بي بي ها و باشوهاي (4) ديگر آب و خاك كرمان ، پيوسته در حال ذكر خدا بود و با همان استنباطات ساده اي كه از مذهب داشت ، هرگز نماز خود را ترك نمي كرد و شايد از بركت همين نماز بود كه قريب به 90 سال عمر پربركت ، از خدا گرفت و در طول مدت اين 90 سال شايد دردناكترين بيماريش همان درد پا و زانويي بود ، كه شرح آن گذشت .
آري ! زندگي با نماز ، زندگي اي ست سرشار از بركت و سلامتي و طول عمر .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.
روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، مقاله روان درماني ، ترجمه دكتر احمد محيط صفحه 388
2.
روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، مقاله روان درماني ، ترجمه دكتر احمد محيط صفحه 388
3.
طب داخلي واشنگتن ـ ترجمه فارسي 494
4.“
بي بي ” و “ باشو ” ( بائو ) در خانواده هاي سنتي و روستايي كرمان ، به جاي مادر بزرگ و پدر برگ بكار مي رود .

:: تاثير نماز بر درمانهاي راز وارانه ::


يا من اسمه دوائ و ذكره شفاء و طاعته غناء در مقاله هاي گذشته از “ تلقين ” سخن گفتيم و بيان نموديم كه چگونه ممكن است “ تلقينسبب به بار آمدن نتايج كاملا غير منتظره و غير قابل توجيه با منطق گردد و از آنجا به “ نماز ” و تلقين هاي سازنده توأم با آن اشاره نموديم گفتيم چگونه آن چيز كه انسان ، به خاطر طلب نمودن آن از خدا ، نماز مي گذارد و در راه طلب ، به نماز خود ، توجه مي كند و با توجيه علمي آن چيز كه انسان بوسيله “ نماز ” به خود تلقين مي نمايد ، به طرز اعجاب انگيزي براي او حاصل خواهد شد . اما وجود درمانهاي رازوارانه و درمانگري بدون توجه و اطلاع از مسائل پزشكي نيز از پديده هاي مسلم و قابل قبول براي دانش بشري است كه سوابق ديرينه دارد و با پديده تلقين ، توجيه مي شود .
از آن جمله مي توان به روشهاي شفابخش جادويي و مذهبي يونان باستان اشاره كرد و معجزات درماني و شفاي بيماران صعب العلاج يا لاعلاج كه در معبد “ اسكولاپيوس ” واقع دراپيدوروس ” به وقوع مي پيوست را ذكر نمود .(1)
در سرتاسر قرون وسطي نيز ، مردم اروپا ، براي معالجه بيماريهايشان به قديسين و كليسا متوسل مي شدند .
مثلابراي امراض چشمي خود از قديس “ كلار ” و براي طاعون از قديس “ رالف ” مدد مي جستند و يا براي مرض بواسير به قديس “ فياكر ” و يا حتي براي درمان “ سل ” به پادشاهان خود !؟! پناه مي بردند و در اكثر موارد نتايج درخشان درماني به دست مي آوردند !
علاوه بر آن “ شخصيت هاي عابد و پارسا ، گاهي فقط به اعتبار نام و تاثير ساده كلمات ، موفق به درمانهاي بسيار چشمگيري مي شوند كه ممكن است به دخالت غيبي ، نسبت داده شود ” (2)
قبول اين موضوع به ظاهر غير عقلاني و غير قابل توجيه با منطق ، آن قدر عموميت دارد ، كه حتي در آثار ادبي و فلسفي عقل گراترين نويسندگان دنيا تاييد شده است ( براي نمونه رجوع كنيد به رمان “ سرگيوس پير ” اثر “ لئون تولستوي ” ) .
در تاريخ اسلام و ايران نيز تا به امروز موارد بيشماري از درمانهاي رازوارانه ، از شفاي بيماران غير قابل علاج و رو به مرگ ، در امامزاده ها و مساجد گرفته ، تا درمانگري توسط شخصيت هاي مذهبي اعم از علماي دين يا مشايخ صوفيه و يا حتي گروهي خاص كه در اصطلاح عوام “ نظر كرده ” خوانده مي شوند ، مي توان سراغ گرفت. شايد مشاهده تعدد اين قبيل درمانهاي عجيب باعث شده بود كه مولانا (ره) با اطمينان ، فرياد بزند : “ من قاعده درد و دوا مي شكنم ” !
اين موضوع ، هر چند گاهي به انگيزه سود جويي و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازي ! تبديل شده است ، اما موارد متعددي را كه مورد تاييد “ علم و دين ” مي باشد را نيز در بر مي گيرد .
چرا كه ، همانطور كه گفته شد ، علم پزشكي ” اين مقولات را بوسيله پديده نيرومند تلقين ، توجيه مي كند (3) و از طرفي در “ دين ” ضمن اعتقاد به قدرت بي انتهاي الهي و ممكن بودن هر غير ممكن بشري ، براي ذات اقدس خداوند ، مي توان با اطمينان كامل ، شفاي هر دردي ، و لو لا علاج را از او خواست ودر درمان هر بيماري كه حتي پزشكان از كنترل آن ، عاجز مانده اند ، از رحمت بيكرانه اش ، بهره جست .
با اين ديدگاه ، چنانچه پزشكان به مادري بگويند كه : ديگر از دست ما براي فرزندت هيچ كاري ، ساخته نيست ! همه چيز به پايان نرسيده است ، بلكه همان خدائي كه پزشكان در درمان بيماران علاج پذير ، وسيله انتقال رحمت و شفاي اويند ، قادر است چنانچه اراده كند وسايل و واسطه هاي ديگري كه چه بسا غير مادي هم باشند براي درمانگري كودك دردمند بر انگيزد.
اما جايگاه “ نماز ” در بروز اين چنين درمانهاي “ غرق در رمز و راز ” جايگاه ويژه اي است .
چه بسيار است شرح روايات زندگي آنان كه با دخيل شدن به درگاه نوراني ائمه دين (ع) و به خصوص حضرت ثامن الائمه ، السلطان ابو الحسن علي بن موسي الرضا (ع) و پس از اقامه نمازهاي طولاني و عجز و لابه بسيار به بارگاه حضرت باريتعالي يا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان (عج ) ، چننان از سلطه مرگبار بيماريهاي پيشرفته نجات يافته اند ، كه
زبان و قلم از توصيف آن قاصر و دانش پزشكي از كشف ماهيت آن ، انگشت به دهان است ! بدين ترتيب آن زمان كه همه درهاي علم و طبابت ، بر روي انسانهاي دردمند و ناتوان ، بسته مي شود و علم از نقص نسبي خود ، شرمسار مي گردد تنها شكوهمند ترين جلوه “دين ” يعني نماز است كه قادر خواهد بود ، دروازه هايي بزرگ از رحمت الهي را بر بنده عليل و بيمار بگشايد و شفايي شگفت انگيز ، هديه اش كند . چرا كه “ نماز ” تكرار اسم كسي است كه اسمش دواست و ذكر دائمي همو ست كه ذكرش شفاء .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.
روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، صفحه 388
2.
روانپزشكي لينفورد ـ ريس ، صفحه 388
3.
در بررسي كه توسط اساتيد روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي ايران بر روي 30 مورد اشخاص مبتلا به امراض مهلك كه توسط شخصي موسوم به “ پرورنده ” ( كه با ادعاي برخورداري از انرژي شفابخش در منطقه قلهك تهران طبابت مي نمود ) شفا يافته بودند روشن شد كه 28 نفر از آنها داراي شخصيت هاي هيستريونيك ( يعني به شدت تلقين پذير ) بوده اند.  .

:: تاثير نماز بر اختلالات هيستريك (1) ::


اذكروني اذكركم مرا ياد كنيد و به سوي من توجه نماييد تا شما را ياري كنم و به سويتان توجه نمايم ( سوره مباركه بقره ، آيه شريفه 152) “ اختلالات تجزيه اي و تبديلي ” كه براي سهولت اطلاق در اين مقاله ، مانند منابع قديمي تر علمي ، با اصطلاح كلي “ هيستري ” خوانده مي شوند دلالت بر طيف گسترده اي از انواع بيماريهاي جسمي و رواني دارد كه در ارتباط با مفهوم “ تلقينبه سر مي برند . “ زيگموند فرويد “ نابغه بزرگ تاريخ علم ، از طريق انجام مطالعاتي حول و حوش همين مجموعه بيماريها ، يعني “ هيستري ” ( كه در كتابي به همين
نام انتشار يافت ) به نظريات و كشفيات درخشان خود ، پيرامون ضمير ناخودآگاه ، در انسان دست يافت .
اكتساب نفع ( منفعت طلبي ) جلب توجه اطرافيان ، نيازمندي عميق به مهر و محبت ، حذف خاطرات بد و مقابله با تجربه هاي نامطلوب و تلخ زندگي و مسائل بسيار ديگر از اين قبيل ، از جمله دلايلي هستند كه سبب ميشوند شخص به صورت “ ناخود آگاه ” ( يعني بدون آن كه خود متوجه و آگاه باشد ) علائم بيماريهاي مختلف جسمي و رواني را تقليد كند و در واقع به يك حالت هيستريك مبتلا گردد . بعنوان مثال شخصي كه در يك محيط بسيار پر سر و صدا و شلوغ ، كار و يا زندگي مي كند ممكن است به طور ناگهاني دچار ناشنوائي كامل ( كري عصبي ) گردد ، حال آن كه ساختمان دستگاه شنوائي او كاملا “ طبيعي است و هيچ اشكالي در آن ديده نمي شود . يا كودكي را در نظر بگيريد كه از ورود به مدرسه ، متنفر است ، اما هنگامي كه مجبور به رفتن مدرسه مي شود هر صبح قبل از حركت ، دچار دردهاي شديدي مي شود كه با معاينات پزشكي و آزمايشهاي طبي ، هرگز قابل توجيه نيست. يا زن جواني كه دوست ندارد همسرش او را در خانه تنها
بگذارد ، به همين دليل به طور ناخودآگاه ، دچار حملات شديد تهوع ، استفراغ و .. مي گردد . البته لازم به توجه است كه حالات هيستريك معمولا در افرادي بوقوع مي پيوندد كه داراي شخصيت هاي خاص و به شدت تلقين پذير ( هيستريونيك ) مي باشند ، ضمنا بايد توجه داشت كه مفهوم “ هيستري ” با مفهوم “ تمارض ” ( تظاهر به بيماري كردن ) به كلي متفاوت است ، چرا كه شخص هيستريك واقعا و بدون آن كه خود بخواهد علائم بيماري ها را تقليد مي كند اما شخص تمارض كننده ، خود به خوبي مي داند كه بيمار نيست ، اما بدلايلي ادعاي داشتن علائم بيماري را مي نمايد و به بيماري كاملا آگاهانه تظاهر مي كند .
بدين ترتيب مبتلايان به اختلالات هيستريك ، ممكن است علائم هر بيماري جسمي و رواني را تقليد نمايند ، مثلا دچار فلج شوند ، به حملات صرع مبتلا گردند ، كور شوند ، هويت خود را فراموش كنند و علائم بيماري هاي رواني مختلف را نشان دهند و .. لازم به توضيح است كه اين اختلال به شكل كم و بيش طبيعي ، در افراد كاملا سالم نيز ممكن است به چشم بخورد ، بعنوان مثال يكي از شايعترين جلوه هاي آن در ميان برخي از دانشجويان پزشكي ديده مي شود ، كه ضمن ورود به هر بخش آموزشي جديد در بيمارستان ، علائم بيماران آن بخش را در خود مي يابند ! مثلا در ورود به بخش قلب ، احساس مي كنند كه در صداي قلب آنها سوفل ( صداي اضافي و غير طبيعي ) وجود دارد يا در ورود به بخش روماتولوژي ( بيماريهاي روماتيسمي ) احساس درد شديد در زانو و ساير مفاصل خود مي كنند و يا بخصوص در ورود به بخش روانپزشكي ، گمان مي كنند كه دچار يك بيماري شديد رواني ، مثلا “ اسكيزوفرني” ( جنون جواني ) هستند ! كه البته همانطور كه گفته شد ارتباط ظريف اين حالات هيستريك با پديده نيرومند تلقين ، توجيه كننده قضيه در تمام موارد است . اما صرفنظر از مشكلات مختلفي كه اشخاص مبتلا به اختلالات هيستريك براي خود و اطرافيانشان ايجاد مي كنند ( از جمله مشكلات متعددي كه يك زن هيستريك مي تواند براي شوهر بيچاره اش ايجاد كند ! )(2) ، تنها در بعد بيماريهاي ناشي از هيستري ، پيوسته هزينه هاي كلان و سرسام آوري از بودجه خانواده ها و بيكمارستانها و مراكز بهداشتي مختلف صرف آزمايشات تشخيصي و عمليات درماني بيهوده و بي نتيجه اي مي شود كه در مورد بيماريهاي ساختگي افراد هيستريك ، انجام مي گردد . بر اين اساس چنانچه راههاي نيرومند و موثري ، براي پرهيز از اين قبيل اختلالات و پيشگيري از آنها يافت شود ، نتايج بسيار مطلوبي %

+ نوشته شده توسط جوینده در و ساعت |